باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
روز مادر گرامی باد.
دهه فجر بر همه فجر آفرینان گرامی باد.
دهه فجر بر همه فجر آفرینان گرامی باد.
بنيانگذار کبير جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره):»
پيروزي انقلاب رهين همه ملت است .
مرکز مخابرات ودفترای سی تی نصرالدین
نگوييم * نوت بوك * بگوييم : رايانه رو
نگوييم * لينك* بگوييم : چسبانك
نگوييم* مايكروسافت* بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه
نگوييم* اكانت * بگوييم : برات
نگوييم * ماوس پد * بگوييم : خرش گاه
نگوييم * فوتوشاپ* بگوييم : عكاسخانه
نگوييم * اينترنت* بگوييم : جهان شبكه
نگوييم* اينترانت* بگوييم : درون شبكه
نگوييم * اينترنت اكسپلورر* بگوييم : جهانگرد شبكه
نگوييم * وب براوزر * بگوييم : تارياب
نگوييم * كرسر* بگوييم : ريزينه
نگوييم * بيل گيتس * بگوييم : حساب دروازه
نگوييم *هات ميل * بگوييم : داغنامه
نگوييم *وب سايت* بگوييم : رايانه جا يا تارانه
نگوييم * وب *بگوييم : جايانه يا تار
نگوييم * وب مستر * بگوييم : صاحب تار يا تارزن
نگوييم * ايميل* بگوييم : نامه برقي
نگوييم * ايميل آدرس *بگوييم : نشان نامه برقي
نگوييم * چت * بگوييم : زرستان
نگوييم * مانيتور* بگوييم : نمايانه
نگوييم * كي بورد* بگوييم : دكمه گاه
نگوييم*اسكنر* بگوييم : عكس برگردان
نگوييم * پرينتر *بگوييم : چاپانه يا چاپگر
نگوييم * ماوس * بگوييم : موش
نگوييم * ديسك *بگوييم : گردالي
نگوييم * سي دي (كامپكت ديسك)*بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف
نگوييم * ديسكت * بگوييم : گردكي
ظهر شما بخیر وشادی
همانطور که گفته بودم شب گذشته بازیهای فوتسال جام فجر بخش گزیک آغاز شد.
در یکی ار این دیدارها دوتیم خوب نصرالدین وآواز مقابل یکدیگر قرار گرفتند که در یک بازی حساس این تیم نصرالدین بود که با نتیجه ۱۱بر ۹ تیم آواز را شکست داد.این وبلاگ برای تیم خوب روستای نصرالدین آرزوی موفقیت دارد.
امشب مسابقات فوتسال به مناسبت دهه مبارک فجر در بخش گزیک آغاز می شود.
ابتدا دوتیم فوتسال روستای نصرالدین وتیم فوتسال روستای آواز در مقبل یکدیگر صف آرایی خواهند کرد .سپس دوتیم حافظ الف وحافظ ب هر دو از گزیک روبروی یکدیگر قرار می گیرند .این وبلاگبرای همه تیمهای شرکت کننده در این مسابقات آرزوی موفقیت دارد.
ورزشکار باشید وشادمان
روزتان بخیر وشادی
همانط.ور که نوشته بودم دیشب یک مسابقه فوتسال دوستانه در محل سالن ورزشی امام علی (ع) گزیک برگزار گردید.در این دیدار جذاب دوتیم فونسال روستای نصرالدین وتیم فوتسال حوزه علمیه در مقابل یکدیگر قرار گرفتند که تیم فوتسال نصرالدین توانست با نتیجه جالب ۲۲بر ۳ حریف خویش را شکست دهد.همیشه شاداب وورزشکار باشید.
شب شما بخیر
جهت آمادگی برای شرکت در مسابقات جام فجر بخش گزیک امشب یک دیدار دوستانه در سالن ورزشی امام علی (ع) گزیک برگزار می گردد.در بازی دوتیم نصرالدین وتیم فوتسال حوزه علمیه مقابل یکدیگر صف آرایی خواهند کرد.لازم به ذکر است که تیم فوتسال روستای نصرالدین یکی از امید های قهرمانی این دوره از مسابقات است .این وبلاگ برای تمام ورزشکاران گرامی آرزوی موفقیت روز افزون را دارد.
حضرت امام خمینی(ره):
انقلاب ما انفجار نور بود.
فرا رسیدن بهمن ماه پیروزی خون بر شمشیر،ماه به ثمر نشستن خون شهدا ، ماه پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر همه آزاد مردان وحامیان انقلاب اسلامی مبارکباد.
دیو چو بیرون رود فرشته در آید.
دفتر ای سی تی ومر کز مخابرات نصرالدین
این حفره یک معدن روباز فلز مس می باشد که در واقع بیشترین استخراج مس از اینجا صورت می گیرد ولی در عین حال بزرگترین معدن مس دنیا نیست

اوداچنایا در یاکوتیای روسیه - ۶۰۰ متر عمق
این گودال یک معدن الماس است که در جمهوری یاکوتیای روسیه قرار دارد. این معدن در سال ۱۹۹۵ کشف شد و صاحبان این معدن قصد توقف استحصال از این معدن را در سال ۲۰۱۰ دارند

گودال طبیعی در گوآتمالا - عمق ۹۱ متر
این گودال در پی بارش شدید باران و رانش زمین در گوآتمالا بوجود آمد که متاسفانه ۱۲ خانه به زیر زمین رفت، ۲ نفر کشته و هزاران نفر بی خانمان شدند

معدن دیاویک در کانادا - (پهنا = باند فرودگاه)
این حفره که یک معدن بزرگ المس است، در سال ۲۰۰۳ شروع به استحصال کرده و در هر سال تقریبا ۱۶۰۰ کیلوگرم الماس ار آن استخراج می گردد. بزرگی این حفره چنان است که برای فرود یک هواپیمای بویینگ ۷۳۷ فضا دارد

معدن میرنی در سیبری - عمق ۵۲۵ متر
این حفره نیز یک معدن الماس می باشد که قطر آن حدود ۱۲۰۰ متر است. این معدن اولین و یکی از بزرگترین معادن الماس در شمال کره زمین می باشد. هم اکنون این معدن تخلیه شده است. جالب اینجاست که مدت زمان رسیدن به نقطه پایینی آن توسط اتومبیلهای معدن، ۲ ساعت بوده است.

حفره بزرگ آبی در بلیز - عمق ۱۲۲ متر
این حفره در واقع گودال طبیعی بزرگی است که حدود ۳۰۴ متر عرض دارد. این حفره تشکیل شده از سنگ آهک است که در اواخر عصر یخبندان بوجود آمده.

دره بینگهام در ایالت یوتا در آمریکا - عمق ۱۲۰۰ متر
این گودال بزرگ یک معدن مس است که دارای ۴ کیلومتر عرض است. این بزرگترین کاوش انجام شده تاکنون به دست بشر است.

حفره سد مونتی سلو در کالیفرنیا
این حفره در جلو سد مونتی سلو در ناپای کالیفرنیا قرار دارد. حرکت بزرگ چرخشی آن باعث خروج ۱۴۷۵۲ مترمکعب آب در هرثانیه از آن می شود.

معدن الماس کیمبرلی در آفریقای جنوبی
این گودال نیز بعنوان بزرگترین حفره بشرساز! شناخته می شود. از سال ۱۸۶۶ تا ۱۹۱۴، حدود ۵۰۰۰۰ حفار معدن قریب به ۲۷۲۲ کیلوگرم الماس از این معدن استخراج کردند. جالب اینجاست که فقط با بیل و کلنگ و ابزاری نظیر اینها این مقدار را خارج کرده اند! (میراث زمین نیز نامیده می شود)

دهانه گازی دروازه در ترکمنستان
این حفره یک دهانه بزرگ آتشفشان گازی است که در سال ۱۹۷۱ کشف شد. این حفره همیشه در حال سوختن گارهای سمی خروجی است که همین امر موجب عدم نفوذ این گازها به جو می گردد و سوختن ان تا زمانی که گاز کاملا تمام شود ادامه خواهد داشت.

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميکني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميكني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان ميكني
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.
وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.
انا لله انا الیه راجعون
خدایا عمه غمخوار من کو
انیس ومونس ودلدار من کو
چه شد ماه منیر آسمانم
تجلی بخش شام تار من کو
بدینوسیله در گذشت ناگهانی مادری بزرگ وخواهری مهربان و عمه ای دلسوز
خانم فخری یعقوبی
رابه اطلاع دوستان وآشنایان وهمکاران محترم می رسانیم.
از کلیه ی کسانی که ما را دراین مصیبت بزرگ یار دادند کمال تشکر را دارم .
اجر همه ی شما با خالق یکتای جان وجهان آفرینش
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this to me?
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟
My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
Then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .
My neighbors said that she is died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده
I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من افتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو













