كوله بارت بربند شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد كه به مقصد برسيم /
بشناسيم خدا را و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم /
ميشود آسان رفت /
ميشود كاري كرد كه رضا باشد او /
اي سبكبال در اين راه شگرف /
در دعاي سحرت /
در مناجات خدايي شدنت /
هرگز از ياد مبر / من جا مانده بسي محتاجم/
(( التماس دعا ))
ماه رمضان ماه خودسازی وخداشناسی مبارک باد
روز مبعث، روز میلاد ارزش هاست؛ ارزش هایی که زنده به گور می شد و اصالت هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب ها نشست دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه توزی جان باخت. از چشمه چشم ها مهر جوشید و در دریای سینه ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد.
مرکز مخابرات ودفتر خدمات بانکی نصرالدین
امروز پنج شنبه ۱۲/۰۳/۱۳۹۰ با کاروان بسیجیان شهرستان درمیان اگه خدا بخواد به تهران میریم جهت شرکت در مراسم سالگرد ارتحال جانگداز رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) وتجدید میثاق با آرمانهای آن عزی سفر کرده وتجدید بیعت با مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای (دامت برکاتهم).شرح مراسم ان شاءالله بعدا اعلام خواهد شد.
چهارده خرداد سالروز خزان دستان مهر پرور، از تبار آيينه ها، روح خدا خميني کبير را بر امت عزادار تسليت مي گوييم .
اماما، ای سفر کرده دیار عشق، ای که با تیغ برّان حکومت خیبر شکن قلعه های نفاق زمانه شدی؛ ای که باغ هستی ات بهار آزادی را آسایش دگر بود؛ بر بال کدامین ملک نشستی که اینچنین بی تاب و شتابان به سرای جاوید سفر کردی؟ خلوت اُنست را در کجا گستردی که اینگونه مستجاب شد؟ و اینک در سالروز هجرانت، با یادت به دل های سوگوارمان تسلی ده.
مرکزمخابرات ودفتر خدمات بانکی روستای نصرالدین
سلام
سوم خرداد سالروزآزا سازی خونین شهر خرمشهر قهرمان بر همه عاشقان ایران اسلامی مبارک باد.امسال این روز بزرگ مصادف شده با ولادت باسعادت ام ابیها حضرت فاطمه (س) وروز زن که جادارد این روز بزگ را به همه شما مادران مهربان وصبور تبریک بگوئیم .مادر روزت مبارک .قربان وجودت که وجودم ز وجودت بوجود آمده مادر.همچنین ولادت رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) را هم به همه عاشقان ودوستداران ایران اسلامی تبریک وشادباش می گوئیم.
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستن من ز هستن اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
شد مکتب عمر و زندگی طی
مائیم کنون به ثلث آخر
بگذشت زمان و ما ندیدیم
یک روز ز روز پیش خوشتر
آنگاه که بود در دبستان
روز خوش و روزگار دیگر
می گفت معلمم که بنویس
گویند مرا چو زاد مادر ، پستان به دهن گرفتن آموخت
گویند که می نمود هر شب
تا وقت سحر نظاره من
می خواست که شوکت و بزرگی ، پیدا شود از ستاره من
می کرد به وقت بی قراری، با بوسه گرم چاره من
تا خواب به دیده ام نشیند شبها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
او داشت نهان به سینه خود
خود راحت خویشتن فدا کرد
در راحت من بسی جفا برد
یک شب به نوازشم در آغوش
تا شهر غریب قصه ها برد
یک روز به راه زندگانی دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
در خلوت شام تیره من
او بود و فروغ آشیانم
می داد ز شیر و شیره جان
قوت من و قوت روانم
می ریخت سرشک غم ز دیده
چون آب بر آتش روانم
تا باز کنم حکایت دل یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
در پهنه آسمان هستی
او بود یگانه کوکب من
لالایی و شور و نغمه هایش ، بودند حکایت شب من
آغوش محبتش بنا کرد ، در عالم عشق مکتب من
با مهر و نوازش و تبسم ، لبخند نهاد بر لب من ، بر غنچه گل شکفتن آموخت
این عکس ظریف روی دیوار، تصویر شباب و مستی اوست
وان چوب قشنگ گاهواره ، امروز عصای دستی اوست
از خویش به دیگران رسیدن ، کاری ز خداپرستی اوست
شد پیر و مرا نمود برنا ، پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست
پنج شنبه گذشته ۲۹/۰۲/۱۳۹۰ در محل سالن کنفرانس فرمانداری شهرستان درمیان وبا حضور کارگزاران محترم دفاتر آی سی تی روستایی و مسئولین استانی وشهرستانی ادارات آب وفاضلاب وپست کارگاه آموزشی نصب نرم افزار خدماتی آب وفاضلاب برگزار شد.در این جلسه مهندس کرامتی پیرامون چکونگی استفاده ازاین نرم افزار سخنانی را ایراد نمودند.دراین جلسه مراسم تودیع ومعارفه هم صورت گرفت که آقای حسن زاده ریاست قدیم پست شهرستان درمیان جای خودشون را آقای جهانبانی واگذار کردند .جلسه باذکر صلوات وصرف ناهار به پایان رسید.
پنجه های موج گرفته
سلام بر تو ای خرمشهر! ای آزاد شده دست خداوند!ای آرزوی گمشده در لابه لای مویه های موبه مو آشفته عاشقان
|
«از بارگاه قدر تو هر شب ندا رسد |
گردون لاجورد قبا را که خون گری» |
سلام بر تو ای طراوت تمنای تمام توفان دلان دریایی!سلام بر تو ای خرمشهر! یادت می آید که کدامین شب، شب بوها را به رایحه رایج مهربانی ات دعوت کردی.
یادت می آید که در صدای مهیب مسلسل ها و سوت قطار خمپاره ها، چگونه شقایق های شوریده را در آرامش ابدی دعوت می کردی؟
سلام به تو خرمشهر! هنوز که هنوز است، چهره آفتاب خورده و گرده زخم خورده تو، یادآور لهجه غلیظ غیرت و غربت تو و بلندی همت هفت آسمانی توست.
سلام بر تو ای خرمشهر! ای حضور جاودانه فریاد! ای تجلی تماشایی عشق و شعور!
یادش بخیر! آن روزهایی که امواج با شکوهِ شانه هایت به شدت تکان می خورد و هر آشوبی را همچون خسی به میقات دوردست ترین حادثه ها می برد.
سلام بر تو ای خرمشهر! ای جنوبی ترین انگیزه و پایداری! ای سروترین غرور جاری! ای ماندگارترین ترانه بهاری! و ای زلال ترین زمزمه خاکساری!
سلام بر تو که از هیچ جسارتی طفره نرفتی و با تمام لحظه های زخم خورده ات، با تمام تنهایی ات ایستادی تا تمام خطوط در هم را در صف مقدم مقاومتت بر هم زنی. ایستادی تا حنجره های سرخ عاشورایی را به تشنگی برسانی و به عشق ملحق کنی، ایستادی تا به ترس شبیخون زنی. ایستادی تا ...
سلام بر تو ای خرمشهر! که هر وجب از خاکت، سرشار از آغوش های گشوده است و هر لحظه از حماسه ات، لبریز از تمنای دست های به آفتاب پر کشیده.
سلام، تو ای خرمشهر! ای نزدیک ترین لحظه به عشق! ای تداوم مرثیه! ای همسایه عاشورا! ای در مجاورت حماسه! سلام به تو که گردان گردان زخم در سینه داری و با عشق نسبتی دیرینه.
خرمشهر! سلام بر تو و درود بر پایداری مسجد جامعه تو که قرارگاه ایثار بود و وعده گاه افتخار
خرمشهر! نامت، هنوزکه هنوز است پر از ترکش است و یادت هنوز که هنوز است پر از حماسه است. آن شب چه شبی بود که در آن آتشبارهای سنگین و منورهای رنگین از هر آتشی گدازنده تر و از هر منوری، روشن دل تر بودی و دل آشوب تر، که قرن هاست همسایه حماسه حسینی و همنشین عشق.
آن شب چه شبی بود که دروازه های سبز دعا گشوده شد و شکوه شرقی آفتاب از سرنیزه های گلگون مردان بی قرار طلوع کرد؟
آن شب چه شبی بود که ابوالفضل علیه السلام ، دست های خود را به پشتیبانی گردان های عاشورا می فرستاد، تا علمداران خرمشهر، بیرق بلند آزادی را بر بام عاشورایی دیگر به اهتزاز درآورند.
آن شب چه شبی بود که شط بوی علقمه را می داد و خاک، طعم سلام های مجروح عاشقان را.
«السلام علیک یا ابا عبداللّه و علی الارواح التی حلت بفنائک... »
آن شب چه شبی بودکه عاشقانه ترین حماسه را در روبه رو داشت و صادقانه ترین صبح را در پرده طلوع؟
آن شب چه شبی بود که تاریکی دچار رخوت همواره هراس شده بود و بیداری، هم صحبت شکوفایی شکوهمندترین شقایق های از عشق بی دریغ؟
قُطر قطره های اشک در بیشترین حد زلالی رسیده بود و لاله لاله تمنا از ضمیر عاشقان دمیده و آفتاب دلان در صف های طولانی باران، در انتظار ناگهان ترین حادثه های بی قرار، غزل خداحافظی می سرودند.
آن شب چه شبی بود که ذهن گردآلود ذرات، زلال تر از بلور مهتاب بود و سرشار از حضور آفتاب.
خرمشهر در آستانه سلام های سالخورده پیردلال میدان دار ایستاده بود و شاهد خلق جوان ترین حماسه ها و بالغ ترین رشادت ها بود. رایحه ای عجیب تر از بوی سیب در سرتاسر دشت جاری بود و رؤیای آزادی به نزدیک ترین فاصله خود با کبوتر رسیده بود. صدای شط بلند می شد و بلندتر، عطر بال در پس کوچه های خرمشهر موج می زد و تمام لحظه های مفقودالاثر و پنجره های موج گرفته چشم به راه بازگشت فوج در فوج پرنده های آفتاب پیما بودند.
خرمشهر در خویش نمی گنجید و آفتاب های شناور و روشن، در شط موج می زدند و موج کوچه باغ ها، مهیای حضورِ حسی فراگیر می شدند تا هزاران هزار بغض وانشده را در جست وخیز قاصدک ها به دست زمانه و به ذهن خاطرها بسپارند، خرمشهر در جغرافیای خاکی و اندازه زمینی خودش نمی گنجید، عکس های یادگاری و نور فلاش ها، حیاتی دوباره به باغچه پژمرده خاطره ها و رؤیاها می بخشید و شط هنوز سرشار از شعشعه شعر بود و شور. شط موج می زند و مسجد جامع شهر، تن مجروح و خاک خورده خویش را در بارانی از رنگین کمان شستشو می داد. سبزترین لحظه های بی قراری در خون «محمد جهان آرا» جوانه می زد تا خرمشهر را به خونین شهر پیوند زند.
مرکز مخابرات ودفتر خدمات بانکی روستای نصرالدین
روز ستمديدگان
امام علی (علیه السلام ) :
يَوْمُ المَظْلومِ عَلَی الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظّالِمِ عَلَی المَظْلومِ.
روز ستمديده بر ستمكار سختتر است از روز ستمكار بر ستمكشيده. The day of the oppressed over
the oppressor will be harder than the day of the oppressor over the oppressed.
مرکز مخابرات ودفتر خدمات بانکی روستای نصرالدین
شهر بهتر ،زندگی بهتر
بافناوری ارتباطات واطلاعات
بیست وهفتم اردیبهشت روزجهانی مخابرات وجامعه اطلاعات برشما مبارک باد.
مرکز مخابرات روستای نصرالدینفرارسیدن دهم رمضان سالروز وفات همسر باوفای حضرت محمد (ص) خدیجه کبری سلام الله علیها بر همگان تسلیت باد.
دهم ماه مبارک رمضان وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
دهمین روز از ماه رمضان سال دهم بعثت (3 سال قبل از هجرت) می گذشت که واقعه ای رخ داد؛ در هنگامه ای که مسلمانان در شعب ابی طالب در محاصره بودند و وجود حضرت خدیجه کبری تسلای خاطری برای رسول گرامی اسلام در آن وضعیت سخت و طاقت فرسا بود.آری! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یار دیرینه خود را از دست داد . امّ المؤمنين، حضرت "خديجه كبري(س) بنت خويلد ابن اسد ابن عبدالعزي" نخستين همسر "رسول خدا(ص)"، از زنان شريف، اصيل و نامدار عرب و اسلام ميباشد.چون حضرت خدیجه بانوى فداکار و همسر بى نهایت مهربان حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) در سن شصت و پنجسالگى از دنیا رفت ، پیامبر (ص) او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابوطالب) به خاک سپردند . حزن در گذشت او پیامبر (ص) را بسیار محزون ساخت به همین دلیل آن حضرت سال در گذشتحضرت خدیجه را عام الحزن سال اندوه نام نهاد. از ثروت بسیار حضرت خدیجه همسر بىهمتاى پیامبر (ص) اسلام رونق یافت. حضرت خدیجه س در حالی به همسری محمد ابن عبدالله در آمد که از ثروت و شهرت خاصی در عربستان برخوردار بود و خواهان زیادی از میان ثروتمندان قریش داشت . در این دوره زمانی حضرت محمد (ص) هنوز به رسالت برانگیخته نشده بود واز ثروت و مکنت نیز برخوردار نبود . ایشان در این زمان تحت سر پرستی جد بزرگوارشان حضرت عبد المطلب زندگی می کردند و شهرتی مگر در راستکاری و امانت داری نداشت اما حضرت خدیجه س او را بر گزید و پس از رسالت آن حضرت نه تنها تمام سختی ها را به جان خرید و سرمایه خویش را برای هدف شگفت رسول الله (ص) خرج کرد بلکه اولین زنی است که به پیامبر اسلام ایمان آ ورد . وي با اين كه در عصر جاهليت، در "مكه معظمه" ديده به جهان گشود، و در آن شهر قبيله گرا و طايفه مدار رشد و كمال يافت، در عفت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صميميت، صداقت، مهر و وفا با همسر، كم نظير بود، و وي را در آن عصر، "طاهره" و "سيده نساء قريش" ميخواندند، و در اسلام يكي از چهار بانويي كه بر تمام بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند، شناخته شد، و جز دختر ارجمندش حضرت "فاطمه زهرا(س)"، هيچ بانويي اين مقام و فضيلت را نيافت.وي پيش از ازدواج با "رسول خدا(ص)"، در آغاز با "هند ابن بناس تميمي"، معروف به "ابوهاله" و پس از وي با "عتيق ابن عابد مخزومي" ازدواج كرد و از هر دوي آن ها داراي فرزند شد، پس از مرگ همسر دوم، "خديجه كبري(س)" با درايت و خردمندي خويش صاحب دارايي فراوان شد و كاروانهاي متعددي براي بازرگاني به راه انداخت."حضرت محمد(ص)" كه پيش از بعثت، بنا به سفارش عمويش "ابوطالب(ع)" در يكي از سفرهاي كارگزاران خديجه شركت كرد، و سود فراواني نصيب وي نموده بود، علاقه "خديجه(س)" را به خويش جلب و زمينه ازدواج با وي را فراهم كرد."خديجه كبري(س)" در چهل سالگي با امين قريش، حضرت "محمد(ص)" كه در سن 25 سالگي بود ازدواج كرد، و زندگي شرافتمندانه و اصيلي را پايه ريزي كردند، كه در تاريخ بشريت بي همتا و بي مانند است."خديجه كبري(س)" به "پيامبر(ص)" عشق و علاقه ويژه اي داشت و هنگامي كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و داراييهاي خويش را در اختيار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروري آن هزينه كند، و او نخستين زني بود كه به آن حضرت ايمان آورد و در اين راه مشقات و آزار فراواني از سوي قريش و اهالي "مكه" متحمل گرديد.وي تا زنده بود، در تمام صحنه ها يار و ياور رسول خدا(ص) و موجب تسلي قلب شريف آن حضرت بود، و در روزگار سخت تبعيد در "شعب ابيطالب"، هيچ گاه آن حضرت را تنها نگذاشت و با تمام وجود از وي پشتيباني و نگاهباني ميكرد. سرانجام اين بانوي فداكار، پس از يك عمر تلاش و كوشش و 25 سال خدمت به رسول گرامي(ص) و دين مبين اسلام، پس از بازگشت از محاصره قريش در "شعب ابيطالب" به "مكه معظمه"، در دهم رمضان سال 10 بعثت، جان به جان آفرينان تسليم و روح مطهرش به اعلي عليين عروج نمود .پس از غسل و كفن بدن مطهر "خديجه كبري(س)"، "پيامبر(ص)" وي را در "حجون مكه" به خاك سپرد."خديجه(س)" در خانه "پيامبر(ص)" داراي 2 پسر به نامهاي "قاسم" معروف به "طيب"، و "عبدالله" معروف به "طاهر" و 4 دختر به نامهاي "زينب"، "رقيه"، "ام كلثوم" و حضرت "فاطمه زهرا(س)" گرديد."پيامبراكرم(ص)" در شأن همسرش "خديجه(س)" فرمود: سوگند به خدا، پروردگار كسي را بهتر از "خديجه" نصيبم نكرد، زيرا در حاليكه مردم، كفر ميورزيدند، او به من ايمان آورد، و در حاليكه مردم تكذيبم ميكردند، او مرا تصديق كرد، و در حاليكه مردم محرومم كرده بودند، او با داراييهاي خود با من مساوات كرد، و خداوند از او به من فرزنداني عطا كرد، كه از ساير همسرانم چنين موهبتي نصيبم نشد.
وبلاگ روستای نصرالدین
زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست
زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است
-
میلاد با سعادت حضرت محمد مصطفی (ص) بر همه مسلمانان جهان مبارک باد.
تهیه وتنظیم : محمد یعقوبی نصرالدین
17ربيع الاول ميلاد حضرت محمد (ص) و ميلاد امام جعفرصادق (ع ) بر همگان مبارک باد.
مرکز مخابرا ت روستای نصرالدّین

